به دست من امروز جز این قلم نیست , باری خدمت می کنم
ابوالفضل بیهقی

 
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۴

برای اینکه جای پارکی پیدا کنم وبه نماز اول وقت برسم برای عرض تسلیت به برادران خاتمی از ساعت پنج ونیم به مسجدجامع شهرک غرب رفتم .دربدو ورود به محوطه جلوی مسجد 5 جوان که با لهجه شیرین آذری می گفتند که برای حضور دراین مراسم از اردبیل آمده اند خودشان را بمن رساندند وحال و احوالی کردند. کمی بعد دوجوان که یکی از آنها طلبه بود رادیدم که می گفتند از مشهدآمده و12 ساعت در راه بوده  اند .کمی بعد هم شنیدم از استانهای کرمان و البرزو ....هم عده ای آمده اند.

 هرچند تا آخرجلسه ماندم ولی نتوانستم صاحب عزا! را ببینم ناچار باید امشب به منزلشان تلفنی بزنم و 

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط غلامعلی رجائی
 
تاريخ : شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۹

دکترسیدعدنان فرزند بزرگ دکترطباطبایی

5 شنبه تشییع باشکوه مرحوم دکترصادق طباطبایی درحسینیه جماران بود .

نماز میت را آقای خاتمی اقامه کرد. درابتدا قبول نمی کرد با اصرار سیدحسن آقای خمینی پذیرفت من درست پشت سر او و جناب حاج سیدحسن آقا بودم .

بعد از تشییع تا بهشت زهرا هم رفتم درست ساعت دوازده بود که دکتر بخاک سپرده شد.

دیروز عصرهم مجلس ختم او درحسینیه شماره دوجماران برگزارشده بود چه مجلس سنگینی بود.

گمان می کنم این مجلس ختم تاکنون یا نظیر نداشته ویا کمتر نظیر داشته است .

 صرف نظر از ارزشهای وجودی خود مرحوم دکتر صادق طباطبایی نسبت نزدیک وی با بیت مکرم امام بسیارمهم است.

قدردانی از یاران مرتبط با بیت امام و حرمت بیت امام از دلایل مهم این حضور کم نظیر همه اقشار و سلیقه ها و جناحهای مختلف سیاسی از آن بود.

خدا کند این اعتبار بیش از این قدر دانسته شود وبعضی آن را نهدیدی علیه خود وتفکرخود ندانند.

این کشور به خمینی و خاندان خمینی و یاران کنار زده شده وگرفتار خمینی خیلی احتیاج دارد.

 

 



ارسال توسط غلامعلی رجائی
 
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۷

 این یادداشت امروز در روزنامه شرق منتشرشده است 

شنبه  ای که گذشت ،یکی از بدترین روزهای این روزهای من بود .

عصر خبر درگذشت دکترصادق طباطبایی را پس ازاینکه از کلاس درس بیرون آمدم دریافت کردم وشب، درگذشت مرحوم غلامی ازهمسفرهای کربلا  را.

دکترصادق طباطبایی انسانی دوست داشتنی بود. آخرین باری که ایشان رادیدم سال قبل درپژوهشکده امام خمینی وانقلاب اسلامی بود که کتاب سه جلدی ایشان درجلسه ای  با حضوردکترزیبا کلام ودکترمرادی نیا نقد شد که من مجری ومدیر آن جلسه بودم.بعد هم دکترمریض شد وتحت شیمی درمانی قرارگرفت . گاه  که خبرایشان  را از خواهرمکرمه شان سرکاردکترخانم طباطبایی سراغ می گرفتم می فرمودند به دعای مردم حالشان بهترشده وامید بهبود می رود....

راهی است که باید رفت.

دکترطباطبایی ازشخصیتهایی بود که به دلیل برخی ویژگیهای شخصی وفردی  وانتسابش به بیت امام- خواهرش همسراحمد فرزند امام بود- وآقا زادگی ایشان - فرزند مرحوم آیت الله سلطانی طباطبایی- جایگاه خاصی داشت هرچند بتدریج این نقش آفرینی ومنزلت وی که درابتدای انقلاب تا مسولیت معاون نخست وزیر- مرحوم مهندس مهدی بازرگان- پیش رفت در نظام کمرنگ وکمرنگترگردید و بعدها کاملا نادیده گرفته شد ودرنهایت متاسفانه نظام نخواست یا نتوانست ازوی بعنوان یک ظرفیت سرشار و وفادار به انقلاب وامام استفاده کند.

 به جد معتقدم با نادیده گرفتن صادق طباطبایی،



ادامه مطلب...
ارسال توسط غلامعلی رجائی
 
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۴

 

سال91 -جلسه نقدکتاب آقای دگتر طباطبایی در پژوهشکده امام و انقلاب اسلامی 

شنبه  ای که گذشت ،یکی از  تلخ ترین روزهای این روزهای من بود .

عصر خبر درگذشت دکترصادق طباطبایی را پس ازاینکه از کلاس درس بیرون آمدم دریافت کردم وشب، درگذشت مرحوم جهانگیرغلامی ازهمسفرهای کربلا  را .خدایشان بیامرزد.

یادداشتی دراین باره نوشته ام که فردا منتشر می کنم.



ارسال توسط غلامعلی رجائی
 
تاريخ : شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۲

به این قطعه کوتاه از مصاحبه تلویزیونی آن رفته نگاه کنید.

ببینید با چه اعتمادی! حاصل یک ضرب و تقسیم معمولی را درنظر مردم بیش از ده برابر جلوه می دهد تا مردم اطمینان کنند چه پول قلمبه ای در آینده پس انداز دارند!

آن رفته با مدیریت جهانی خود! ارزش پول ما را به سطحی کشاند که در برابر عراق وافغانستان که روزی پول آنها دربرابر ریال ارزش چندانی نداشت احساس خجلت می کنیم.

چه روزگاری بر این ملت رفت!

کاش اهل دلی می گفت این عقوبت نتیجه کدامین گناه ما بود!

مشاهده



ارسال توسط غلامعلی رجائی
 
تاريخ : جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۰۱

دیروز پنجشنبه جلسه اول درس ارشد بود. این ترم تاریخ تشیع درایران را تدریس می کنم.هرکلاس 13 نفردانشجودارم.

دیروز صبح که باخود راجع به مساله مهم سقیفه که برای همیشه  جامعه اسلامی را از حیث اختلاف درباره نحوه تداوم مساله جانشینی  پس از رسولخدا به دونیمه نامساوی تقسیم نمود،  تاملی داشتم  و روحیه ورفتارمردم عهد پس از رحلت پیامبر را مروری می کردم، با خود گفتم راستی چه اتفاقی افتاد که هنوزکفن پیامبرخشک نشده بود، همه  تاکیدهایش درغدیر وغیر غدیر درباره جانشینی پسرعمویش علی نادیده گرفته و برخلاف آنها عمل شد؟ ومهمتراینکه کسی بنام خلیفه پس از رسولخدا - که از قضا پدر همسر رسولخدا هم بود- روز روشن درمسجد پیامبر بر بالای منبر رفت وآنگونه که تمام منابع سنی وشیعه شهادت می دهند، دراظهار نظری بر خلاف  قرآن وسیره رسولخدا در جواب حضرت زهرا که برای  مطالبه فدک مصادره شده توسط خلیفه جدید به مسجد آمده بود،گفت: من از رسولخدا شنیدم که فرمود:  نحن معاشر الانبیا لا نورث! ماگروه  پیامبران، از خود ارثی برای بازماندگانمان بجا نمی گذاریم! گفته ای شگفت که مخالف صریح قرآن است! ولی هیچ کس هیچ سخنی نگفت!

 تعجبم از این است که وقتی حضرت زهرا درمحاجه اش با ابابکر با بیان چند آیه در باره  نادرست بودن این گفته  و در اثبات ارث بردن فرزند از والدین  و ارث گذاشتن والدین برای فرزندان، فرمود  و از قرآن شاهد آورد که 

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط غلامعلی رجائی
 
تاريخ : جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۰۱

                     قبرنورانی وهمیشه معطر شیخ خرقان

امامزاده محمد را هم زیارت کردیم. بنای داخل حرم امامزاده با نقاشیهای آن متعلق به دوره صفویه است. درادامه حرم مسجد کوچکی دیده می شد که سنگبریها ی عهد سلجوقی در آن خودنمایی می کرد. به گمانم یکی از قدیمی ترین مساجد ومحرابهای موجود درایران باشد.

                                 محل چله نشینی بایزید

درمدخل قبر امامزاده دستخطهای یادگاری از قرنهای قبل دیده می شد که برای حفاظت شان بر روی آنها شیشه کشیده بودند.یکی را نشان دادند مربوط به دوره صفویه بود وبسیارعجیب وخواندنی.نویسنده نوشته  با خانواده خود از هرات بدلیل شرارت افاغنه سنی فرارکرده وبه بسطام پناه آورده. تاریخ کتابت این دستخط سال927 بود!

روزبعد به خرقان رفتم برای زیارت عارف بزرگی بنام  شیخ ابوالحسن علی بن جعفرخرقانی که زیارت وی از آرزوهای برآورده نشده من بود.

روستای خرقان مدفن این عارف بزرگ حدودا درسی کیلومتری شاهرود واقع است. از شیخ ابوالحسن خرقانی مهمترین جمله ای که بسیار پرمعنا ومشهور است وهمه به یاد دارند واوج مدارا با خلق وبزرگ اندیشی عرفا وعالمان دین را نسبت به جهان انسان نشان میدهد که آن را باخطی خوش برتابلویی نوشته ودرکنار قبرخواجه نصب نموده اند، این است:

هرکه دراین سرا درآید، 



ادامه مطلب...
ارسال توسط غلامعلی رجائی
 
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۳۰

درخبرها آمده بود آقای جهانگیری معاون اول محترم رییس جمهور در نجف با مراجع عظام نجف ازجمله آیت الله العظمی سیستانی دیداروگفتگو کرده است.

این هم از اثرات رفتن آن رفته است که درسفرهایی که دراین سالهای بد مدیریتش درکشور به عراق  می کرد به رغم اصراری که برای دیدار با آقای سیستانی داشت این مرجع عالیقدر اصلا حاضر به ملاقات با وی نشد.حالا همان سیستانی، نه با رییس جمهور که با معاون اول او دیدار می کند.

چقدر این کشور مظلوم در آن سالهای بعضا نکبت بار،نزد دوست وغیر دوست هزینه های آبرویی داد.

خداکند آن آب های رفته به جوی بازگردد!

افسوس بعضی هنوز که هنوز است چشم بر واقعیتها بسته اند  و لااقل از برخی حوادث تاریخ نزدیک به خود  درس نمی گیرندو سبک حرف می زنند  و حاضرنیستند کبک وار!سرشان را ازلای برف بیرون بیاورند .مثل آن فرد سخنرانی که درمجلس ترحیم مادر مرحومه آن رفته درحضور وی آن همه تملق های سخیف نمود و وی را شمشیر برنده اسلام معرفی کرد! همو که کسی می گفت شاهد بوده درمجلسی در منزل مرحوم کردان تا مشایی را دید که وارد شد و او روی منبر بودتا متوجه ورود اسفندیارخان شد بحثش را موقتا متوقف کرد وگفت بوی امام زمان دارد می آید!

آن رفته نه تنها شمشیر برنده اسلام نبود که با طرح مسایل غیرضرور درصحنه اسلام شمشیر اسلام را هم کند نمود.نمونه اش را درقهر یازده روزه وی همگان شاهد بودند.کاری که حتی بنی صدر هم ...



ارسال توسط غلامعلی رجائی