به دست من امروز جز این قلم نیست , باری خدمت می کنم
ابوالفضل بیهقی

 

این روزها که هفته جنگ است آدم چیزهای عجیب و غریبی از جنگ می شنود. از یک سو رسانه مثلا ملی که من بر آن نام صداوسیمای عزت الله خان ضرغامی می نهم خود را به آب و آتش می زند و با دعوت بعضی از چهره های نظامی به تلویزیون عملا سعی می کند به نحوی مدیریت جنگ را به زیر سوال برد - و مضحک اینکه از  تنها کسی که نام برده نمی شود و بلکه سعی در زیر سوال بردن اداره جنگ توسط او می شود آیت الله هاشمی است که از سوی امام در سال 62 تا پایان جنگ به عنوان فرمانده جنگ منصوب شده بود – نظیر حرف هایی که در مصاحبه با دو تن از امیران ارتش زده شد که اظهار کردند برنامه جنگ به دست یک غیر نظامی که مسئولیت دیگری هم در اداره مجلس داشت سپرده شده بود و با این اظهارات عملا دانسته یا ندانسته تدبیر امام را که به نظر من صحیح ترین تدبیر در این میان بود زیر سوال بردند. از سوی دیگر استاد و برادر عزیزم دکتر صادق زیباکلام در اظهار نظری شگفت، بدیع و البته نادرست  در مصاحبه با رادیو گفتگو در چند روز قبل علاوه بر پذیرش این حقیقت که هرچند صدام برای تهاجم به ایران آمادگی داشت گفت البته ما هم می توانستیم در جلوگیری از جنگ نقش مهمی داشته باشیم اما ما هم قبل از جنگ با انفجارات و انجام ترورهایی در عراق باعث تحریک بیشتر صدام در حمله به ایران شدیم.

یادداشت زیر که ترجمه مصاحبه با عمر صلاح علی سفیر وقت عراق در سال 58 در سازمان ملل می باشد به خوبی بیانگر آن است که صدام از نخستین ماه های پیروزی انقلاب اسلامی به فکر تهاجم به ایران بود.

مطلبی که در زیر می  خوانید بخشی از مصاحبه غسان شربل با صلاح عمرعلي - سفیر عراق درسازمان ملل در سال 1358-  است که از کتاب" صدام مر من هنا  " که در سال 2010 در بیروت  منتشر شده است ، نقل می شود.

وی از مقامات ارشد عراقی است که درکنفرانس کشورهای عضوجنبش غیر متعهد که دراین سال در کوبا- هاوانا - تشکیل شده بود، به همراه صدام که تازه پس از کودتا علیه احمد حسن البکر به ریاست جمهوری عراق رسیده بود ، حضور داشت .

 اهمیت این سند در حقانیت و مظلومیت جمهوری اسلامی در جنگی تحمیلی وغافلگیرانه از این جهت است که وی با بیان خاطره ای در این زمان به نقل از صدام می گوید: صدام از همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی ایران به دنبال  جنگ با این کشور و نابودی ایران بود .

------------------------------------------------------------

 سوال:  چرا صدام جنگ را انتخاب كرد؟

معتقدم 2 عامل در اين تصميم صدام نقش ايفا كردند. يك عامل مربوط مي‌شود به شخص صدام كه هميشه به دنبال رهبري فراتر از عراق بود. و به گمان قريب به يقين او تصور مي‌كرد پيروزي بر كشور بزرگي مانند ايران و وادار نمودن ايران به باز پس دادن حقوق عراق، او را به رهبري در قواره جمال عبدالناصر تبديل خواهد كرد كه حرف اول را در منطقه بزند.

عامل ديگر اينكه صدام به اين نتيجه رسيده بود و يا احساس كرده بود كه اين اقدامش همراه خواهد بود با حداقل موافقت غرب به دليل هراسهايي كه ايران بعد از شاه براي غرب ايجاد كرده بود. صدام مرد ساده‌ لوحي نبود و حتماً دريافته بود كه اگر غرب با اقدام او موافق نباشد، پس چرا او را تشويق مي‌كند؟ چون جنگ بر عليه ايران نيازمند سلاح و پشتيباني مي‌باشد و براي اينكه ايران كشور بزرگي در منطقه است.

 سوال: آيا صدام از ايران تنفر داشت؟

 بله

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط غلامعلی رجائی

چند هفته قبل نشریه" بیست ساله ها" که نشریه ای دانشجویی است ودانشجویان دانشگاههای تهران وبعضی دانشگاههای سراسر کشور به تازگی آن را منتشر می کنند درشماره دوم خود با من در باره جنگ مصاحبه ای داشت.دراین مصاحبه حرفهایی درجهت آشنایی نسل سوم یا به تعبیری چهارم انقلاب زده شد که شاید به خواندن وشنیدنش بیارزد.

-سوال: همانطور که از اسم مجله برمی‌آید، مخاطب اصلی آن بچه‌هایی هستند که تازه دانشجو شده‌اند و به تعبیری نسل چهارم هستند. و  طی سالیان برداشت‌های مختلفی از جنگ به این نسل رسیده است. از طرفی می‌دانیم که جنگ ابعاد مختلفی دارد، از ابعاد فرهنگی و سیاسی گرفته تا شهدا از ابتدا تا انتهای جنگ و مطالب بسیار زیاد است. حال با توجه به این موضوع، به نظر شما چه مطلب فکری می‌تواند برای یک جوان نوزده بیست ساله که می‌خواهد درباره جنگ بداند، در اولویت قرار گیرد؟

-به نظر من قطعه جنگ در تاریخ ایران وبخصوص تاریخ سی و چند ساله ایران پس از انقلاب، مسئله‌ای فراموش نشدنی، مهم و اثرگذار است.  جنگ هشت ساله توانست تاثیرات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، تاریخی، اقتصادی و معنوی  خاصی برجامعه ایرانی وحتی نسلهایی که می آیند داشته باشد. به اعتقاد من هیچ کس نمی تواند جنگ را  به دست فراموشی بسپارد.

از منظر ایجابی، شناخت بعد فرهنگی جنگ یک ضرورت است. البته جنگ‌‌ها لزوما فرهنگ ساز نیستند .گاه حتی  تولید فرهنگ ناهنجار هم می کنند. مثل همین گروه‌های تکفیری، که در تصاویری که خودشان منتشر کرده اند می‌بینیم، به کودکان یاد می دهند سر عروسک‌ها را ببرند تا وقتی بزرگ شدند بتوانند سردیگران رااز تن جدا کنند. البته این حرکت‌های افراطی مانند آتشی هستند که سریعا  اگرچه شعله آن بالا می رود ولی زود خاموش می‌شود .

 جنگ برای جامعه ما  پشتوانه فرهنگی و ذخیره ای عمیق و غنی ایجاد کرد که مدتهای مدید می‌شود از آن برداشت کرد، ولی در عین حال می‌توان در برداشت از آن دچار کج سلیقگی‌ها هم  شد. مثلا شهدا را جوری به مردم معرفی کنیم که گویا دست نیافتنی هستند. مثل صحبت‌هایی که بعضی در رابطه با بعضی از شخصیت‌های انقلاب مطرح می‌کنند. من به دلیل اینکه عکس شهید رجایی را با کروات در کتاب سیره شهید رجایی آوردم،  بنیاد شهید شاکی شد و به همین دلیل ودلیل دیگرکه می گفت چرانام بهزادنبوی درکتاب است! از تجدید چاپ کتاب منصرف شد. به  مسول انتشارات بنیاد شهید گفتم



ادامه مطلب...
ارسال توسط غلامعلی رجائی
 
تاريخ : پنجشنبه 1393/07/03

دیدن این عکس که حاج قاسم سلیمانی از فرماندهان ارشد سپاه رادرکنار یکی از رزمندگان عراق نشان می دهد در این زمانه پراز درد ونامردمی مرا به وجد آورد. از این پس مراقبت می کنم برای سلامتی برادرم حاج قاسم سلیمانی که خاطرات خوشی از او درجنگ وسفرمشترکمان درسالها قبل به مکه دارم وسلامتی بقیه فرزندان خمینی که درکنار مردم و ارتش عراق رو در روی تکفیریهای پلیدایستاده اند دعایی بدرقه شان داشته باشم .کاش امکانی بود و درکنارشان بودم.خدایشان بسلامت دارد .

 این عکس را که دیدم ناخودآگاه مقایسه ای بنظرم رسید. فرجام  دونفروکشور وملت شان را درنظرآوردم: یکی خمینی که قبراو در دل دوستانش قراردارد وسربازان وفرزندانش در جنگی 8 ساله ونابرابر یکه وتنها ایستادندوحتی یک وجب از خاکشان را ازدست ندادند واکنون  کشورشان درنهایت آرامش وامنیت به سر برده  ومی برد وتوان امنیتی شان که روزی دشمن بعثی توانست تا دروازه های اهوازشان پیش روی کند بجایی رسیده که شیطان بزرگ در پرده از توان واستعداد او برای دفع داعشیها استمداد می طلبد وپاسخ منفی می شنود واکنون در دفاع از مرزهای هوایی خود به قدرتی رسیده که با تمام توان ، پهپادهای اسراییل را هدف قرار می دهند و سرداران ملتش اکنون در قلب بغداد  و در سایر شهرهای درخطرعراق مظلوم با تمام اقتدار حضور دارند وارتش عراق را درطراحی های نظامی هدایت می کنند وشهرهای عراق را یکی پس از دیگری ازمحاصره تکفیریهای وابسته بیرون می آورند - که بهترین نمونه آن آزادی  سامرا وآمرلی از محاصره داعش است-  و همه جانبه با مسولیت تمام که از امامشان آموخته اند به یاری مردم مظلوم درعراق شتافته اند وسد راه پیشرویهای تکفیریهای بیدینی شدند که به دروغ پرچم دین را بر افرشته اند وماشین نظامی داعش را برای اولین بارمتوقف نمودند ودیگری صدام که حتی قبر او امنیت ندارد و بارها نبش شد وجسدش طعمه سگان ودرندگان گردید وکشورش تجزیه ای تلخ شده است و زنان ودخترانش به بازار برده فروشی  به برده می شوند.مساجد وزیارتگاههایش ویران گشته و از ملتش هرروز دهها نفردراثرانفجارات عراق به دیار باقی می شتابند  .

آری این سرانجام متقین وستمکاران است که اکنون فرا روی ما قراردارد وچقدرعبرت دراین مقایسه نهفته است!

فاعتبروا یا اولی الابصار!



ارسال توسط غلامعلی رجائی
 
تاريخ : یکشنبه 1393/06/30

پریشب داشتم کنسرت مرحوم استاد محمد نوری - که بسیار به صدای اوعلاقه دارم وگاه که باخودخلوتی وحالی دارم بعضی ترانه هایش را زمزمه می کنم - را می دیدم .ترانه "نازنین مریم،آه نازنین مریم" را می خواند.همانجا به پسرم گفتم چقدرجای مرحوم نوری خالی است .اگرقدرتی داشتم او را به دنیا باز می گرداندم تا بازهم برای مردم بخواند!

عصر امروز بنا بود درجمع هنرمندان ونویسندگان اندکی درباره مردان جنگ سخنی بگویم که فرصت نشد وبعبارت بهترقسمت نشد.می خواستم با بهانه کردن این مطلب به حضاربگویم اگرقدرتی داشتم مردان رفته جنگ را باز می گرداندم.

چقدرجایشان خالی است گویی ازجنس خاک نبودند.

چقدر ساده و راحت از دنیا واهل آن کنده می شدند .

چقدر راحت بال وپر می گشودند و از خاک به افلاک پرواز می کردند.

چقدراین نسل با آنها نا آشناست واین نا آشنایی بیشترتقصیر ما نسل اولی هاست.

وای که در باز شناسی شان چقدر کم کار کرده ایم. خدا برما ببخشد.

همانها که در لحظات سخت جنگ که ماندن سخت می نمود یک لحظه تصمیم می گرفتند و برای رفتن جانشان را درکف اخلاص می نهادند وآسمانی می شدند .

همانها که دراین هشت سال تلخ وشیرین آسمان را به زمین نزدیک ونزدیکترکردند!

همانها که شراب "بی خودی "درجامشان ریختند ومست شان کردند وهمه او شدند!

 همانها که عباس وار که از او هیچ نماند وهرچه ماند همه حسین بود وحسین !هیچ از آنها جز زمزمه "دوست" ،"دوست " نماند!

کسی درتشرفی ازحضرتش پرسید: چرا نام شما درزیارت عاشورا نیست؟ حضرت که سلام خدا هماره بر اوباد پاسخ شگفتی فرمودند :

برای اینکه درکربلا چیزی از من باقی نماند که نامی برآن تعلق بگیرد وبرده شود!

عباس در کربلا همه حسین شد! وقله نشین مقام قله دست نیافتنی فنا!

 السلام علیک یا اباعبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائک!

هفته دفاع مقدس را به همه همرزمان عزیزآن سالهای پاک وخدایی از هرسلیقه وایده ای که باشند صمیمانه تبریک عرض می کنم.

حقیقتا آن حضور وایستادگی شکوهمندانه ملت ما در آن قطعه شگفت 8 ساله که دنیا باهمه امکاناتش رودر روی ما ایستاده بود و درتاریخ چندهزار ساله این آب وخاک شاید نتوان برای آن نظیری یافت، جای تبریک دارد!

 



ارسال توسط غلامعلی رجائی
 
تاريخ : جمعه 1393/06/28

برای ورود به وبسایت خیریه اینجا کلیک کنید

برای دیدن کلیپی که موسسه خیریه تهیه کرده هم اینجا کلیک کنید

امروز شنبه به دعوت دوست قدیمی مشهدی ام حاج احمد آقای شاهید به بازدید موسسه خیریه فتح المبین رفتم.

احمدآقای شاهید را از سال 61 که برای اولین بارمرحوم استاد فخرالدین حجازی را به جبهه دعوت کرده بودم می شناسم  که دراین سفروبعضی سفرهای آن مرحوم - که  پس از مرگش چنان مورد بی مهری سیمای مثلا ملی و..قرار گرفته که انگار نه انگاراو نبوده است که دراینجا وآنجا 50 سال فریاد کشیده است - همراه ایشان بود.تاریخ فرهنگی وتبلیغات دوره انقلاب را نمی شود بدون  تلاشهای خالصانه  استاد مسلم این عرصه سخن که امام دراولین دیدار نمایندگان مجلس با ایشان که حجازی در تراس بالای حسینیه جماران درکنار امام نطق زیبایی ایراد کرد به او ناطق برومند لقب داد،نوشت. چه بخواهند وچه نخواهند.

چه بلایی به سرما این  تنگ نظری ها و تک سلیقه ایهای سیاسی آورده است! .جرم حجازی چه بود؟مثل دیگران سلیقه سیاسی نداشت ؟خوب نداشته باشد !

شب که به هتل بازگشتم و درخبرها خواندم عمو پوررنگ وامیرحسین خردسال این برنامه که اکنون نوجوان شده به عیادت رهبری دربیمارستان رفته اند! به حال این مملکت گریستم که...



ادامه مطلب...
ارسال توسط غلامعلی رجائی
 
تاريخ : پنجشنبه 1393/06/27

دوشنبه وسه شنبه ابن هفته همایش اساتید درس وصیت نامه امام ازدانشگاههای سراسر کشور بود .  ابتدا قراربود درافتتاحیه و پس ازسخنرانی آیت الله سید حسن آقای خمینی صحبت کنم که به دلیل سفرمشهد ازدست اندرکاران خواستم سخنرانی مرا روز بعد یعنی اختتامیه بگذارند وگذاشتند .

هرچند دیر ولی برگزاری این همایش توسط مرکزفرهنگی دانشگاهی امام خمینی وانقلاب اسلامی به مدیریبت دوست وبرادرعزیزم جناب دکترمددی بسیاراقدام خوبی بود درس وصیت نامه امام بیش از بیست سال است دردانشگاهها تدریس می شود وهماهنگی اساتید این درس درنحوه ارائه آن وبهره بری ازتجارب یکدیگربسیارمفید وثمربخش بوده وخواهد بود.

موضوع سخنرانی من دراین همایش" تاریخی نگری در وصیت نامه امام" بود که درمورد آن تاملات خوبی داشتم وبیانات مرتبط با بحث را از وصیت نامه استخراج وبا چاشنی بعضی خاطرات امام وغیرامام وبعضی ازوقایع تاریخی مرتبط درجلسه ارائه کردم .

بنا بود بیست دقیقه صحبت کنم که 45 دقیقه شد وتقریبا نصف بحث من هم نگفته باقی ماند چون اساتید باید به شهرهایشان بازمی گشتند .

نکته ای که باعث تعجب من شد این بود که وقتی داشتم به مستنداتی ازغربت امام ومراجع درعراق اشاره می کردم ومی گفتم امام اگردرعراق هم زمینه می دید انقلاب می کرد اما می گفت من دراینجا وظیفه ای ندارم وازغربت مرحوم آیت الله العظمی حکیم دربغداد که هیچکس جز امام که مرحوم آقا مصطفی را به سراغ او می فرستاد، ازاوسراغی نمی گرفت و درغربت از دنیا رفت وشهادت آیت الله سیدمحمد صدر – پدرسید مقتدا صدر- دروسط جمعیت به دست ماموران بعثی مثالی زدم وگفتم اخیرا درفیس بوک فیلم آن را دیده ام که برای اولین باراست که منتشرمی شود وقتی ازاساتید پرسیدم آیا شما هم این فیلم رادیده اید؟عده قابل توجهی گفتند ما فیس بوک نداریم ونمی بینیم! راستش را بخواهید برای لحظاتی کوتاه ماندم چه عکس العملی نشان بدهم، لذا به شوخی با طنز گفتم" گرراهزن تو باشی صد کاروان توان زد!

یعنی می شود کسی دانشگاه درس بدهد و درفیس بوک نباشد؟لابد می شود! دروغ نمی گفتند.

دراین سخنرانی حرفهای مهمی زده شد که مهمترینش درس آموزی از مشروطه دروصیت امام بود  که دراین ارتباط گفتم مرحوم آیت الله بروجردی براحتی می توانست شاه راساقط کند اما ملاحظاتی داشت ازجمله اینکه با توجه به نتیجه تلخ مشروطه-  که پس از آن همه زحمات مردم ومجتهدین از دل آن استبداد صغیر ودرنهایت حکومت انگلیسی پهلوی ها درآمد- می گفت من ازمشروطه آموختم که درکاری که فرجام آن مشخص نیست وارد نشوم! ودراین گفته بس نکته ها خوابیده است .فتامل!

امیدوارم بتوانم بزودی فایل صوتی یا تصویری این سخنرانی را برای استفاده واطلاع دوستان علاقمند به این مباحث دراین وب قراردهم.



ارسال توسط غلامعلی رجائی

دوهفته گذشته خانم صفری که از دانشجویان سالها قبل ارشد من درپژوهشکده امام وانقلاب اسلامی  وخبرنگار هفته نامه صداست با من گفتگویی تلفنی در باره آقای هاشمی داشت که هفته گذشته  به صورت یادداشت در این هفته نامه  باعنوان" هاشمی وجنگ"  که به مناسبت هشتادسالگی آیت الله ویژه نامه ای تهیه کرده بود ،منتشر شد.

این روزها که درآستانه هفته دفاع مقدس هستیم با درودبه روان شهدا وعرض ادب به محضر همه رزمندگان این قطعه نورانی از هر سلیقه وایده ومذهب این مصاجبه  تقدیم می شود.

 --------------------------------------------------------------------

 اگرچه جرياني تلاش مي كند تا نقش آيت الله هاشمي در جنگ و مديريت آن را كمرنگ و يا مخدوش كند اما سوال اصلي كه اين عده بايد پاسخ دهند اين است كه اساسا چرا مديريت جنگ از سوي امام به ايشان واگذار شد؟

 مديريت جنگ در دو سه سال اول آن بر عهده بني صدر بود. علي القاعده آقاي بني صدر از نظر امام مشكلي نداشت و ايشان فرمانده كل قوا بود. اما بعد از بني صدر اين منصب در اختيار خود امام قرار گرفت و امام آن را به كساني كه صلاح مي دانست تنفيذ كردند. آقاي بني صدر به اعتقاد من كوتاهي استراتژيكي در مديريت جنگ نداشت بلكه روش هاي او اشكال داشت كه به نيروهاي مردمي كم توجه بود و سلاح در اختيار آنها قرار نمي داد. اينكه برخي مي گويند بني صدر خائن بود و عمدا به نيروها سلاح نمي داد حرف غلط و بي اساسي است . بني صدر دنبال شكست ايران نبود و پيروزي ايران و بازپس گيري خاك آن را مي خواست اما روشي كه انتخاب كرده بود به اين نتيجه منتج نمي شد. اين بود كه با عزل او فرماندهي كل قوا به دست امام افتاد و امام هم با ملاحظاتي در بحبوحه جنگ فرماندهي را به آقاي هاشمي تنفيذ كردند.

 نگاهي به خاطرات تنها يك ماه آقاي هاشمي نشان مي دهد كه به رغم اينكه كشور هم مجلس و هم دولت و هم قوه قضاييه داشت  اما تقريبا همه امور جاري اعم از امور اقتصادي و سياست خارجي و داخلي با ايشان مرتبط است. احمدآقاي خميني تقريبا هر هفته نزد ايشان بود و درباره امور با يكديگر مشورت مي كردند.

 قاعدتا بار اداره جنگ به دليل نوع رابطه اي كه آقاي هاشمي از قبل با امام داشت بيشتر بر دوش ايشان بود. در غير اين صورت به طور طبيعي بايد مسئوليت اداره جنگ به رييس شوراي عالي دفاع كه رييس جمهور وقت بود واگذار مي شد. اما به دليل ملاحظات وضعيت رييس جمهور در آن مقطع (كه بعد از ترور ايشان بود) و يا ملاحظات ديگر؛ امام اين مسئوليت را به آقاي هاشمي سپردند تا به عنوان جانشين خودشان در فرماندهي كل قوا عملا فرماندهي جنگ را بر عهده بگيرند.

البته آقاي هاشمي در همه مسائل از امام نظرخواهي مي كرد. درباره آينده جنگ؛ پيشبرد آن و بعضي از مسائل مربوط به جنگ تصميمات ايشان با مشورت با امام همراه بود. تاجايي كه سال 62 بعد از گرفتن اين حكم وقتي مي خواست براي جلسه با فرماندهان به خوزستان برود ابتدا مسائلي را با امام مطرح كرد كه در خاطرات سال 62 ايشان آمده است.

علاوه بر اين بار عمده جنگ بر عهده سپاه بود و آقاي هاشمي تعامل خوبي با سپاه داشت و در اين راستا مي توانست فرماندهي همه جانبه تري داشته باشد. بر همين اساس بود كه آقاي هاشمي بعد از جنگ سپاه را با يك تشخيص درست وارد بازسازي كشور كرد و گفت امكاناتي كه با پول بيت المال و مردم تهيه شده بايد در جهت بازسازي كشور به كار گرفته شود و قرارگاه هاي سپاه بايد در جهت راهسازي جاده سازي و مدرسه سازي و سد سازي فعال شوند كه هنوز هم اين قرارگاه ها فعال هستند. لذا اين هم مزيت ديگري بود كه نشان مي داد ايشان بهتر از ديگران مي توانست در تعامل با اين بخش از نيروهاي مسلح كه عمده عمليات آفندي را انجام مي دادند تعامل داشته باشد و  با سعه صدر اين كار را پيش ببرد.

 اما آقاي هاشمي نقش عمده اي هم در خاتمه بخشيدن به جنگ و پذيرش قطعنامه 598 از سوي امام داشت.

البته همانطور كه اشاره كردم عمده تصميم گيري ها با خود امام بود. به همين دليل وقتي بحث قطعنامه پيش آمد ايشان به امام گفت من مسئول جنگ از طرف شما بودم وحالا مسئوليت پذيرش قطعنامه را مي پذيرم و مي توانيد مرا محاكمه كنيد. اما امام پاسخ مي دهد



ادامه مطلب...
ارسال توسط غلامعلی رجائی
 
تاريخ : شنبه 1393/06/22

دیروز قبل از ظهر در معیت آیت الله هاشمی به بیمارستان رضوی آستان قدس رفتم. هدف از بازدید ایشان آشنایی با دستگاهی به نام PET بود که ظاهرا برای اولین بار در ایران در رابطه با مبارزه با سرطان با قیمتی بیش از 2 میلیون یورو از آلمان به کار گرفته می شود. می گفتند که یک نمونه دیگر آن هم در تهران است و روزی 15 نفر را می تواند سرویس بدهد.

بعد از نماز عشاء و قبل از صرف شام در تالار آیینه در مورد ملاقات بعضی از فعالین سیاسی با ایشان با جناب آقای علیخانی در خدمت ایشان مذاکراتی شد. قرار شد با آنان دیداری داشته باشند.

امروز صبح نیز توفیق نماز جماعت صبح حرم نصیب شد. امام جماعت نماز صبح گوهرشاد دیروز و امروز در حرکتی عجیب در رکوع رکعت دوم چند خط دعا می خواند. سلیقه با دین چه ها که نمی کند! شاید در هیچ رساله عملیه ای چنین تصیه و یا سفارشی نشده باشد. به خصوص اینکه رکعت دوم بعد از قنوت این کار را انجام می داد. کاش می شد به ایشان تذکری داده شود. هوای مشهد صبح ها سرد است. ابتدا قصد داشتم در صحن مسجد گوهرشاد  بنشینم ولی از سوز سرما به شبستان مسجد رفتم. حرم پس از نماز بسیار شلوغ است. هنوز زوار تابستانی حضرت به مشهد رفت و آمد دارند. انشاالله به نیابت از همه شما زیارت خواهم کرد. 



ارسال توسط غلامعلی رجائی