به دست من امروز جز این قلم نیست , باری خدمت می کنم
ابوالفضل بیهقی

 
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۱

امروز میلاد دردانه خاندان پیامبرامام حسن مجتبی علیه السلام است.

عصاره وجودی علی وزهراکه نام اوراخدابرگزید!

امامی که باصبرتلخ خودباعث دوام و قوام شیعه از گزندسفیانیان شد واگر معاهده اوبامعاویه لعنه الله علیه نبود شیعه درجنگ با سپاه شام که اسلام معاویه ای داشت و مطلقا خاندان رسول الله را نمی شناخت از بین رفته بود.از این رو استمرار اسلام وجریان ضعیف شیعه دراین دوره مرهون صبر تکشجاع جنگهای جمل و صفین ونهروان بود که برخی حتی اصحاب خاص نظیرحجربن عدی که از یاران خاص علی علیه السلام بود از درک ارزش صلح اوبرای دوام شیعه غافل بودند.

درزمان حسن بن علی علیه السلام مردم عراق از جنگهای سه گانه خسته بودندوتمایلی به نبردبامعاویه نداشتند لذا وقتی دراولین خطبه اعلام فرمود که می خواهد درادامه رفتار پدر بزرگوارش به نبردمعاویه برود سربه اعتراض برداشتند که این! هنورز نیامده دم از جنگ می زند!

شیعیان سیاسی این دوره ودوره قبل مشکل این پدر وپسربودند که علی وحسن را نه امام واجب الطاعه بلکه صرفایک خلیفه وامیر می شناختند!

و چقدرکم بودند شیعیان خالصی- که  اورا امام ومنصوب  ازسوی خدا می دانستند و کاری از آنها دریاری وی برنمی آمد واگرامام با تعداد کم آنان به جنگ معاویه می رفت همه آنها از دم تیغ سپاه چند ده هزارنفری شام می گذشتند وازشیعه اثری باقی نمی ماند.

همین شدکه  درکربلا تعداد یاوران حسین علیه السلام کمتراز صدوپنجاه نفر بود که جزدوسه نفرهمگی دررکاب وی بشهادت رسیدند.

سلام خدابراین پدر و پسرصبور!

این عید را خدمت همه دوستان عزیزعرض تبریک دارم.

تقاضامندم برای ابرازاخلاص ومودت ومحبت وارادات به پیشگاه باعظمتش ده صلوات هدیه فرمایید.



ارسال توسط غلامعلی رجائی
 
تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۰۷

دیروز به دعوت خانواده شهیدبهشتی  به مراسم بزرگداشت سی وچهارمین سالگردشهادت این شهیدعزیز رفتم مراسم درشش سال اخیربرگزارنشده بود.  

سخنران این مراسم بصدیق ارجمندم جناب حجت الاسلام والمسلمین سروش محلاتی بود که با استفاده از 5 کتابی که از شهید بهشتی باخود آورده بود بحث بسیار خوبی دررابطه با حریت شهید بهشتی ودیدگاههای کمتر گفته شده وی داشت . 

براحتی می شدفهمید وی که شاگرد دکتر بهشتی بوده آگاهی دارد که بجای تاریخ گویی از بهشتی باید معطوف به مسایل روز جامعه دیدگاههای کاربردی  وآسیب شناسانه این متفکر بزرگ اسلامی را مطرح نمود. 

این مراسم  که در آن شخصیتهای سیاسی وفرهنگی حضورداشتنددقایقی قبل از اذان مغرب به پایان رسید. 

اهم مسایل مطرح شده توسط آقای سروش محلاتی این است:

- بزرگترین تفاوت آیت‌الله بهشتی با دیگران این بود که نازلترین و کم اثرترین نوع تبلیغ را تبلیغ با استفاده از زبان و گفتار می دانست و معتقد بود عالم دین باید نمونه عملی از اسلام را در زندگی خود نشان بدهد. نه اینکه صرفاً متمرکز بر تبلیغ زبانی شود.شهید بهشتی می‌گفت ما انتظار بیش از حد از حرف داریم .ایشان همان زمان خودشان نیز این نوع تبلیغ را آفت دین می‌دانستند و می گفتند یکی از آفت های زندگی ما رواج بازار دعوت زبانی و قلمی و کسادی بازار دعوت عملی است.

- شهید بهشتی خیلی دل خوشی از کلمه روحانی نداشت و می‌فرمود



ادامه مطلب...
ارسال توسط غلامعلی رجائی
 
تاريخ : شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۰۶

این عکس را الآن  درسایت انتخاب دیدم والبته هیچ تعجب نکردم.

تصویر چندیهودی افراطی را با پرچم داعش نشان می دهد.

چند روزقبل هم تصاویرمجروحین گروه تروریستی داعش که دربیمارستانهای اسراییل بستری شده بودند درسایتها منتشرشد.

داردکم کم پرده ها برمی افتد.



ارسال توسط غلامعلی رجائی
 
تاريخ : شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۰۶
سلام به همه دوستان!  

الحمدلله به همت دوستان بلاگفامشکل دسترسی مدیران وبلاگها برطرف شد

تا  الآن مطلع شدم مشکل فنی بلاگفابرطرف شده است بلافاصله دست به کارشدم تا پس از این همه  ایام هجران!به همه عزیزان عرض سلامی داشته باشم.  

انشا الله طاعات همه شما در این ماه ضیافت الهی قبول حق بادا. 

در این ماه شریف وهمه ماهها محرومان را از کمک فراموش نکنیم. 

باورکنید هرکسی توفیق کمک به مستمندان را ندارد!



ارسال توسط غلامعلی رجائی
 
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۱۴
یکی از مسایل مهم ومورد بحث درباره اهل بیت  پیامبرعلیهم السلام نحوه انتساب آنها به رسول گرامی اسلام است.حربه مخالفان ورقبای اهل بیت بخصوص بنی العباس این بوده که بنحوی ثابت کنند چون اهل بیت فرزندان دخترپیامبریعنی حضرت فاطمه هستند فرزندان پیمبر محسوب نمیشوند واین البته سنت عرب جاهلی است که می گوید فرزندان دخترما فرزندان دیگران هستند نه فرزندان ما!

امادر برابر این منطق منطق قرآن کریم است آنجا که به صراحت درتقابلی آشکار با این منطق واستدلال عیسی را گه دارای پدر نبود واز جانب مادربا چند واسطه نسب به ابراهیم می رساند از فرزندان ابراهیم می داند .

درجایی دیدم مامون ازحضرت رضا پرسید چرا شما با اینکه از فرزندان فاطمه اید خود را فرزندان پیامبرمی دانید ؟حضرت درپاسخ وی فرمود به این دلیل که اگر پیامبرالآن زنده بود  براو حرام بود و نمی توانست با دخترمن ازدواج کند چون ازدواج فرزند دختربا پدربزرگ وجد خود حرام است ومامون ساکت شد. 

به این آیه دقت کنید:

«وَ وَهَبْنا لَهُ إِسحقَ وَ یَعقوبَ کُلاً هَدَیْنا و نُوحا هَدَینا ِمْن قَبْلُ وَ مِن ذُرِّیَّتِهَ داوُدَ و سُلَیمانَ وَ أَیُّوبَ و ... و زَکَرِیّا و یَحْیی و عیسی و إِلیاسَ کُلٌّ مِنَ الصّالِحین؛

و اسحاق و یعقوب را به او (ابراهیم) بخشیدیم و هر دو را هدایت کردیم؛ و نوح را (نیز) پیش از آن هدایت کردیم و از فرزندان او داود و سلیمان و ایوب و ... و (همچنین) زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را؛ همه از صالحان بودند.»

خداوند در این آیه حضرت عیسی(ع) را از نسل نوح یا ابراهیم خوانده، در حالی که عیسی از جانب مادر به نوح یا ابراهیم منسوب است.  پس از منظر قرآن می توان نوادگان دختری را در شمار نسل انسان دانست. پس امام حسن و امام حسین نیز فرزندان رسول خدا و از نسل اویند.

سعید بن جبیر که حسنین را فرزندان رسول خدا می خواند، از سوی حجاج احضار شد و از او دلیل قرآنی بر ادعایش درخواست کرد. سعید این آیه را تلاوت کرد و افزود: «چگونه شایسته است که عیسی از نسل ابراهیم باشد، با آنکه پدر نداشت و نواده دختری ابراهیم بود؟ حسن و حسین به طریق اولی منسوب به رسول خدایند. چون فرزندان دختر پیامبرند، در حالی که عیسی فرزند دختر بی واسطه ابراهیم نبود و چند نسل با او فاصله داشت.» حجاج ساکت شد.

 سلمان نقل می کند از رسول خدا شنیدم گه می فرمود:

«الحسن و الحسین ابنای .مَن أحبّهما أحبّنی و مَن أحبّنی أحبّه اللّه و مَن أحَبّه اللّه أدخله الجنّةَ و مَن أبغضهما ابغضنی و مَن أبغضنی أبغضه اللّه و مَن أبغضه اللّه أدخله النار؛

حسن و حسین فرزندان من هستند. کسی که آنها را دوست بدارد، مرا دوست داشته؛ کسی که مرا دوست بدارد، خداوند او را دوست دارد و کسی را که خدا دوست بدارد، وارد بهشت می کند اما کسی که آنها را دشمن بدارد، با من دشمنی ورزیده؛ کسی که با من دشمنی ورزد، خداوند با او دشمنی می ورزد، و هر کس خدا با او دشمنی کند، او را داخل جهنم خواهد کرد.»

از رسول خدا نقل شده: «إنّ اللّه تعالی جعل ذریة کل نبیّ مِن صلبه و جعل ذرّیتی فی صلب علی بن ابی طالب؛

خداوند تعالی نسل هر پیامبری را از صلب او قرار داد، ولی نسل مرا در صلب علی بن ابی طالب قرار داد.»

روزی هارون الرشید خلیفه عباسی وارد مدینه شد و همراه مردم روانه مرقد پیامبر شد. کنار قبر رسول خدا رفت و عرض کرد: «سلام بر تو ای رسول خدا، سلام بر تو ای پسرعمو» و بدین وسیله به دیگران فخر و مباهات نمود.



ارسال توسط غلامعلی رجائی
 
تاريخ : شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۱۲

 از مظلومیتهای علی پس از درگذشت رسولخدا این بود که بعضی از مسلمانها به دلیل سه جنگی که در دوره خلافت کمتز از5 ساله او با مسلمانها  که اهل قبله بودند  - و در زمان رسولخدا سابقه ای نداشت- رخ داد درحقانیت او به تردید افتادند واز یایر او دذست کشیدند اما بعضی درجهت رفع این تردید حرکت کردند وبه نتیجه هم رسیدند.آنها با مراجعه به بعضی از صحابه رسولخدا می خواستند آنها را با گفته ونظر خوداز تردید دربیاورند.

 یکی ازاین صحابی جلیل القدر پیامبر جناب حذیفه بن یمان است همو که درمداین ساکن شد واکنون قبرمطهراو درکنار قبر جناب سلمان فارسی قرار دارد ومن چند ماه پس از سقوط صدام در سفری درسالها پیش به مداین، توفیق زیارت قبراین دوصحابی گرانقدر پیمبر را داشته ام .

دراین میان نقش بعضی از اصحاب برجسته درتاییید حقانیت علی بسیار کارگشا بود .کسانی همچون عمار یاسر با حمایت خود از علی دربرابر کسانی که با علی بیعت نمی کردند یا دربیعت با او تردید داشتند مهر تایید برحقانیت او می زدند .

روایت تاریخی زیر یکی از این بسیار حقایق تلخ تاریخ اسلام است که  خواندن آن دل آدم را به درد می آورد.دردآور از این جهت که علی با وجود آن همه تاکیدات رسولخدا در باره فضل و برتری او بردیگران،پس از درگذشت پیامبر، کارش یجایی رسید که بنا به توصیه رسولخدا وجود عماریاسر درسپاهش دلیل برحقانیتش گرفته می شد!

------------------------------------------------------------------

حاكم نيشابورى در المستدرك على الصحيحين مى‌نويسد:

أَخْبَرَنَا إِسْحَاقُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْهَاشِمِيُّ بِالْكُوفَةِ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عَفَّانَ الْعَامِرِيُّ، ثنا مَالِكُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ النَّهْدِيُّ، أَنْبَأَ إِسْرَائِيلُ بْنُ يُونُسَ، عَنْ مُسْلِمٍ الأَعْوَرِ، عَنْ خَالِدٍ الْعُرَنِيِّ، قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَأَبُو سَعِيدٍ الْخُدْرِيُّ عَلَى حُذَيْفَةَ، فَقُلْنَا: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، حَدِّثْنَا مَا سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ فِي الْفِتْنَةِ، قَالَ حُذَيْفَةُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ: " دُورُوا مَعَ كِتَابِ اللَّهِ حَيْثُ مَا دَارَ "، فَقُلْنَا: فَإِذَا اخْتَلَفَ النَّاسُ فَمَعَ مَنْ نَكُونُ؟ فَقَالَ: " انْظُرُوا الْفِئَةَ الَّتِي فِيهَا ابْنُ سُمَيَّةَ فَالْزَمُوهَا، فَإِنَّهُ يَدُورُ مَعَ كِتَابِ اللَّهِ "، قَالَ: قُلْتُ: وَمَنِ ابْنُ سُمَيَّةَ؟ قَالَ: " أَوَ مَا تَعْرِفُهُ؟ "، قُلْتُ: بَيِّنْهُ لِي، قَالَ: " عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ "، سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ لِعَمَّارٍ: " يَا أَبَا الْيَقْظَانِ، لَنْ تَمُوتَ حَتَّى تَقْتُلَكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ عَنِ الطَّرِيقِ "

(هَذَا حَدِيثٌ لَهُ طُرُقٌ بِأَسَانِيدَ صَحِيحَةٍ، أَخْرَجَا بَعْضَهَا وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ بِهَذَا اللَّفْظِ.)

خالد العرنى گفت كه من و ابوسعيد خدري بر حذيفه وارد شديم و گفتيم: اى أبا عبد الله، براى ما نقل كن چيزهايى را كه از رسول خدا صلى الله عليه وآله در باره فتنه شنيدى، حذيفه گفت: رسول خدا فرمود: 



ارسال توسط غلامعلی رجائی
 
تاريخ : جمعه ۱۳۹۴/۰۲/۱۱

ام سلمه اززنان برجسته رسول خداست  وازمحدود کسانی که رسول خدا به او وعده بهشت داده است. وی دردروان غربت اهل بیت رسولخدا نظیرتایید ادعای زهرا درباره مالکیت فدک درمحاجه با ابابکر ونیز درجنگ جمل که عایشه به جنگ با علی که تنها وصی رسولخدا بود برآمد و بسیاری را ازحیرت درشبهه ای که برایشان ایجادشده بود که حق با همسر رسولخداست یا با داماد وپسرعموی اوعلی، درآورد وبرحقانیت علی تاکید کرد ودرمواردمتعدد دیگربه یاری علی وآمد وبا شهادت خود برحقانیت علی مهرتایید زد .

 این اقدامات ام سلمه درعین حال که بسیاربا ارزش است دل را برمظلومیت علی و زهرا می سوزاند که با وجود آن همه توصیه وتاکید رسول الله بربرتری آنان بردیگران ناچارباید به شهادت ام سلمه درتایید حقانیت شان استنادشود.

 نمونه  تاریخی زیر یکی ازاین شهادتهای بسیارارزشمند است.

 لازم به یادآوری است عبدالله پسرعمر وسعدابن ابی وقاص ازجمله کسانی بودند که درزمان جنگ علی  با معاویه از یاری او دست کشیدند وجزو قاعدین شدند.معاویه دراین روایت تاریخی زبان به شماتت این دومی گشاید وآنها هم از خودد فاع می کنند اما از دل این محاجه وطعنه این سه با همدیگر، حقانیت علی بیرون می آید!

 سلام خدابرعلی ابن ابیطالب علیهماالسلام وسلام خدا برام سلمه.

 ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ابن عساكر دمشقى در تاريخ مدينه دمشق مى‌نويسد:

- أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مَنْصُورٍ، أنا أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ أَبِي الْحَدِيدِ، أنا جَدِّي أَبُو بَكْرٍ، أنا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ بِشْرٍ، نَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ رَاشِدٍ الطَّبَرِيُّ، بِصُورَ، وَأَحْمَدُ بْنُ حَازِمِ بْنِ أَبِي غرزة الْكُوفِيُّ، قَالا: أنا أَبُو غَسَّانَ مَالِكُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، نَا سَهْلُ بْنُ شُعَيْبٍ النِّهْمِيُّ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمَدِينِيِّ، قَالَ: حَجَّ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ فَمَرَّ بِالْمَدِينَةِ، فَجَلَسَ فِي مَجْلِسٍ فِيهِ سَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ، وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ، وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسٍ، فَالْتَفَتَ إِلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ، فَقَالَ: يَا أَبَا عَبَّاسٍ، إِنَّكَ لَمْ تَعْرِفْ حَقَّنَا مِنْ بَاطِلِ غَيْرِنَا، فَكُنْتَ عَلَيْنَا وَلَمْ تَكُنْ مَعَنَا، وَأَنَا ابْنُ عَمِّ الْمَقْتُولِ ظُلْمًا يَعْنِي عُثْمَانَ بْنَ عَفَّانَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَكُنْتُ أَحَقَّ بِهَذَا الأَمْرِ مِنْ غَيْرِي، فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَكَذَا فَهَذَا وَأَوْمَأَ إِلَى ابْنِ عُمَرَ أَحَقُّ بِهَا مِنْكَ، لأَنَّ أَبَاهُ قُتِلَ قَبْلَ ابْنِ عَمِّكَ، فَقَالَ مُعَاوِيَةُ: وَلا سَوَاءً، إِنَّ أَبَا هَذَا قَتَلَهُ الْمُشْرِكُونَ، وَابْنَ عَمِّي قَتَلَهُ الْمُسْلِمُونَ، فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: هُمْ وَاللَّهِ أَبْعَدُ لَكَ وَأَدْحَضُ لِحُجَّتِكَ، فَتَرَكَهُ وَأَقْبَلَ عَلَى سَعْدٍ، فَقَالَ: يَا أَبَا إِسْحَاقَ، أَنْتَ الَّذِي لَمْ تَعْرِفْ حَقَّنَا، وَجَلَسَ فَلَمْ يَكُنْ مَعَنَا وَلا عَلَيْنَا، قَالَ: فَقَالَ سَعْدٌ: إِنِّي رَأَيْتُ الدُّنْيَا قَدْ أَظْلَمَتْ، فَقُلْتُ لِبَعِيرِي: إِخْ، فَأَنَخْتُهَا حَتَّى انْكَشَفَتْ، قَالَ: فَقَالَ مُعَاوِيَةُ: لَقَدْ قَرَأْتُ مَا بَيْنَ اللَّوْحَيْنِ، مَا قَرَأْتُ فِي كِتَابِ اللَّهِ (ص): إِخْ، قَالَ: فَقَالَ سَعْدٌ: أَمَا إِذْ أَبَيْتَ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) يَقُولُ لِعَلِيٍّ: " أَنْتَ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَكَ حَيْثُ مَا دَارَ "، قَالَ: فَقَالَ مُعَاوِيَةُ: لَتَأْتِيَنِّي عَلَى هَذَا بِبَيِّنَةٍ، قَالَ: فَقَالَ سَعْدٌ: هَذِهِ أُمُّ سَلَمَةَ تَشْهَدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَقَامُوا جَمِيعًا فَدَخَلُوا عَلَى أُمِّ سَلَمَةَ، فَقَالُوا: يَا أُمَّ الْمُؤْمِنِينَ، إِنَّ الأَكَاذِيبَ قَدْ كَثُرَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَهَذَا سَعْدٌ يَذْكُرُ عَنِ النَّبِيِّ (ص) مَا لَمْ نَسْمَعْهُ، أَنَّهُ قَالَ، يَعْنِي لِعَلِيٍّ: " أَنْتَ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَكَ حَيْثُ مَا دَارَ "، فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فِي بَيْتِي هَذَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لِعَلِيٍّ، قَالَ: فَقَالَ مُعَاوِيَةُ لِسَعْدٍ: يَا أَبَا إِسْحَاقَ، مَا كُنْتُ أَلْوَمَ الآنَ إِذْ سَمِعْتَ هَذَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَجَلَسْتَ عَنْ عَلِيٍّ، لَوْ سَمِعْتُ هَذَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) لَكُنْتُ خَادِمًا لِعَلِيٍّ حَتَّى أَمُوتَ.

معاويه، پس از حج به مدينه آمد و در مجلسى نشست كه در آن سعد بن أبى وقاص، عبد الله بن عمر و عبد الله بن عباس حضور داشتند. رو به عبد الله بن عباس كرد و گفت: اى أبا عباس! تو حق ما را از باطل ديگران تشخيص ندادى؛ عليه ما بودى نه با ما؛ در حالى كه من پسر عموى كسى هستم كه مظلوم كشته شد ـ يعنى عثمان بن عفان ـ و من براى اين كار شايسته‌تر از ديگران بودم.

ابن عباس با اشاره به پسر عمر جواب داد: اگر اين طور بود، او از تو شايسته‌تر بود؛ چرا كه پدر او پيش از پسر عموى تو كشته شد. معاويه گفت: اين دو با هم مساوى نيستند؛ چرا كه پدر او را مشركی كشت؛ اما پسر عموى مرا مسلمانان. ابن عباس جواب داد: اين كه آن‌ها مسلمان بودند، خلافت را از تو دورتر و حجت تو را راحت‌تر باطل مى‌كند.

پس معاويه، ابن عباس را رها كرد و رو به سعد بن أبى وقاص گفت: اى ابو إسحاق! تو كسى بودى كه حق ما را نشناختى و كنار نشستى نه با ما بودى و نه عليه ما !

سعد گفت: من ديدم كه دنيا تاريك شده بود؛ پس به شترم گفتم: 

 



ارسال توسط غلامعلی رجائی
 
تاريخ : شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۵

این نوشته امروز یکشنبه  درصفحه 7 روزنامه شرق منتشرشد.

راستش رابخواهید دلم برای بعضی منتقدین هاشمی و تازگی ها اطرافیان هاشمی! می سوزد!  مواضعشان را که می بینی  حس می کنی به پرنده ای می مانند که در قفسی که خود ساخته اند  گرفتارند و دست و پامی زنند و راه نجاتی هم ندارند.

نمونه اش را هم دیدید تهمت دروغ به هاشمی درنقل قولی ازهمسر امام زدند وبا افشاگری دختر ونوه امام دروغ خودشان برملا شد  وسکوتی  کشنده و طاقت فرسا بر محافلشان حکمفرما شد وشهامت عذرخواهی هم نداشتند.

حالا چه اصراری دار ند این همه درباره دیگرانی که با آنها درمبنا مشکلی ندارند والبته سلیقه متفاوتی با آنها دارند حرفهای غلط نادرست بزنند خودشان باید پاسخ بدهند.

دونمونه  می آورم:

پس از تعرض دومامورخاطی سعودی به دونوجوان ایرانی درفرودگاه جده دریک موضعگیری سریع دریادداشتی انتقادی نوشتم باید برخورد با این بی شرمی سعودی ها ازسطح احضار کاردار فراتر برود.

پس ازیادداشت اول روزنامه کی ؟هان ؟!بجای آنکه ازاین موضع که باید رفتارما فراتر از احضار کاردار باشد خوشش بیاید! هرچند تلویحی این موضعگیری را پذیرفت ولی درنهایت به مصاف این موضع آمد که: هان! چی شد؟ شما که می گفتید ملک عبدالله پادشاه سعودی درنامه به هاشمی نوشته برادرت عبدالله!

درمراسم ختم مادر برادران خاتمی عزیز



ارسال توسط غلامعلی رجائی